کاش نزديک بودی
لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام مستم
باز ميلرزد دلم دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي... نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
هاي... نپريشي صفاي زلفكم را دست
و آبرويم را نريزي دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است.
نزديك بودنم شو در واپسين دقايق
همراه آخرين باش در فصل ناب هق هق
با من رهاترين باش با من كه مي گريزم
با من كه با جدايي در آخرين ستيزم
نزديك تر به من شو نزديك تر از هميشه
به من بگو كه دستات دور از تنم نميشه
دلواپس تو بودم تا آخرين ترانه
دلتنگ بودنم باش با ياد اين ترانه
نزديك ترين تو بودي در اين غروب سرخوش
در اين هجوم لحظه در اين تب غزل كش
در من رها شو اي خوب اين خواب آخر ماست
اي آرزوي ديروز اين انتهاي روياست
تو ...... خورشيدی
تو جانانه ترين شب پرسه ي عشقي تو معجون سكوت و حرف و آغوشي
نمي دونم چرا از تو گذر كردم تويي كه روشن شبهاي خاموشي
نمي بينم در اين شهر پر از رويا به جز زيبايي خيس نگاه تو
نمي دونم چگونه تا تو برگردم به اون دستاي پاك و بي گناه تو
نمي دونم نمي دونم نمي دونم
آنچنانی
من مرددم که بگويم تو همصدای دلم باش
من مرددم که بگويم که در سکوتمو کنکاش
ميان غرور و شکستن در اين هوای چکيدن
غم آشنای دلم بود در اين ثبوت نديدن
از تو غوطه ور شدم از تو در اين شروع نمايش
سراسر از تو بودمو از تو در اين هوای ستايش
شکوه لحظه ی ديدار تو آمدی که بمانی
صحنه از حضور تو سرشار چشم مست آنچنانی
من از نگاه تو می ترسم که از قماش خياله
که از وجود ترانه که يک خياله محاله
من مرددم که بگويم تو همصدای دلم باش
من مرددم که بگويم که در سکوتمو کنکاش
فستيوال
تو هجوم تير و موشك از زمين و آسمون وقتي از طاق زمونه بمب خوشه اي مياد
وقتي از ارث قشنگ و موندگار آدما يه سبد ترانه مونده كه اونم رفته به باد
وقتي بهترين سكوت شاعرانه توي شب با شباهنگ گلوله ميشكنه از ابتدا
وقتي جاي نم نم بارون پر عشق بهار يه بغل فلاكت و ضجه مياد با كاترينا
فكر آقا شدنت باش توي بيداري و رويا فكر جم كردن آرا واسه نامرديه فردا
وقتي فقر اتيوپي به مرز آخرش رسيده عشق افزايش سود بشكه هاي نفت تكزاس
عشق بهترين فروش خام امسال واسه گندم عشق پرواز هواپيماهاي بوينگ و اير باس
تو چي كار داري كه مردم ويتنام بي بهونه كجو موج پا به اين جهان مرده مي ذارن
تو چي كار به بچه هاي اين زمونه داري بزن هرجي آدم اينجاس از ريشه بكن
پي آخرين وتو باش توي شوراي خيانت پي كسب آخرين راي واسه ابقاي رياست
يه شريك پرو پيمون واسه جبران خسارت پي همرزم هميشه واسه رفتن به وقاحت
با يه تصوير مجازي توي هر كجاي دنيا رويترزو فاكس و اسكاي واسه ابراز يه تهديد
پي آدم كشيات باش با يه اخبار خيالي يا يه اجبار پر از عشق براي شكست ترديد
وقتي بهترين سكوت شاعرانه توي شب با شباهنگ گلوله ميشكنه از ابتدا
وقتي جاي نم نم بارون پر عشق بهار يه بغل فلاكت و ضجه مياد با كاترينا
فكر آقا شدنت باش توي بيداري و رويا فكر جم كردن آرا واسه نامرديه فردا
تا نا كجاي بودن
تا نا كجاي بودن
شاعر تر از هميشه زيبا تر از ستاره
آسون تر از يه رويا پيدا شدي دوباره
با كوله باري از عشق خوش عطرو با طراوت
پيدا شدي عزيزم دل پاك و پر محبت
معنا گرفتم از تواي آشناي محبوب
ژرفا ترين نگاهم با تو قشنگه اي خوب
بيا دوباره با هم به عمق شب بتازيم
بي باك تر از هميشه به عشقمون بنازيم
مشتاق بوسه ي تو دلشادو پر ترنم
با تو چه پر غرورم سرشارم از تلاطم
مخصوص ترين تمنا براي با تو رفتن
تا آخرين ستاره تا نا كجايه بودن
بيا دوباره با هم به عمق شب بتازيم
بي باك تر از هميشه به عشقمون بنازيم
![]()
اگه حتي.......
توي اين هواي غربت زده كه پر از دلهره و ماتمه
توي اين شباي ساكت و سرد كه ترانه توي اون مبهمه
هنوزم شوق شكفتن دارم هنوزم شوق پريدن دارم
هنوزم عاشق عاشقم من توي اين شكنجه بازار تن
اگه حتي توي شبهاي من ردي از ستاره پيدا نشه
اگه حتی شهرو غم بگيره اگه حتي ديگه فردا نشه
اگه دام اين غروب وحشت بال پرواز منو بگيره
اگه تصوير قشنگ بودن توي چشم خيس من بميره
هنوزم شوق شكفتن دارم هنوزم شوق پريدن دارم
هنوزم عاشق عاشقم من توي اين شكنجه بازار تن
بذار اسممو ازم بگيرن بذار از هرچي كه هس رها شم
من به دنبال يه آسمونم بذار اينجا ازتنم جداشم
تو دلم يه آسمون ديگس واسه من ترانه پر مي زنه
واسه من ستاره ها روشنن تو دلم دنيا به كام منه
هنوزم شوق شكفتن دارم هنوزم شوق پريدن دارم
هنوزم عاشق عاشقم من توي اين شكنجه بازار تن
عريضه ی درد

آب در خون بود و فرات به موازات شرم جريان داشت
نينوا ريشه ي رگ خود را باز هم مي بريد اگر جان داشت
اي بابا ماشااله اي وول
پس مدتي كه نمي نوشتم تصميم گر فتم با يك ترانه ي طنز به روز شم .
بر همين اساس يك ترانه از دوست عزيزم اكبر احمدي که عالی ترانه می نويسد بر روي صفحه قرار دادم ............................................
يادته اول قصه دل من مي كرد واسه تو وول وول
حالا قهري با دل من اي بابا ماشااله اي وول
هي بهت مي گفتم اي زن نذار عشقمون بشه سه
همه فن حريف باش آخر مثه يه آچار فرانسه
تو مي گفتي من باها تم تا ديگه از پا نيفتي
خر بودم به پات نشستم قناس دس پا چلفتي
آخه نسناس چي بگم من هي به فكر نوش و عيشي
زير لبهات تو مي خوني همش آهنگ قميشي
حيف نون بيا بگو تو واسه من يه حرف تازه
بگو تا قات نزدم من بدو بچم رو گازه
اي بابا شناختمت من كلكاتو من شدم فول
نمي خواستي قلبمو تو در مي اووردي تو بامبول
برو هر جا كه دلت خواست راه بازه جاده درازه
نعشتو برام بيارن الهي آ هاي جنازه
خيلي نامردو دورويي با توام نسناس چلمن
چرت وپرت نگو ديگه زن نصفه شب بچه ها خوابن
جه می گويد
دو سالي ميشه كه به طور جدي كار ترانه ميكنم وهيچوقت هم از اين كار خسته نشدم و نميشم. اما هميشه از يك سري چيزها ناراضي بودم.مثل نشستن بعضي از دوستان بر بالاي منبراين كار.دوستاني كه هنوز مقدمات شعر وترانه را نمي شناسند و فرق اين دو را وسكوت كساني كه به جز خود به هيچ چيز ديگر فكر نمي كنند.
.آيا اين راه درست حفظ ميراث بزرگاني مثل ايرج جنتي عطايي – شهيار قنبري – اردلان سرفراز مسعود هوشمند منصور تهراني زويا زاكاريان بيژن سمندر و... است . قسم مي خورم كه نيست.
بگذريم................... مثل هميشه
رقص در غبار اين آينه ها بي پرواست
رقص در هق هق اين ترانه ها پر معناست
رقص با نغمه ي شب گريه ي من مي چرخد
رقص چه بي رحم و چه پر دردو چه پا بر جاست
اقيانوس
ترانه...
نمي دونم چي بنويسم يا چه طور بنويسم. بخاطر همين حرفهايم را مي گذارم براي بعد. ولی خيلی حرف دارم.
خورشيد چشاشو بسته ستاره بي فروغ
دريا به گل نشسته دنيا پر از دروغ
شعله حصار كشيده بين منو رهايي
دلگيرم از آسمون مي ترسم از جدايي
بمون كنارم از دور بازم صدام كن از دور
پشت حصار شعله بشين نگام كن از دور
تو اين هواي مرده شوق كدوم ترانه
شوق كدوم نوشتن با حس عاشقانه
مي ترسم از آسمون مي ترسم از شراره
مي ترسم از شبي كه بي وقفه غم بباره
مشتاق پر كشيدن از بام اين ترانه
اما دوباره شعله حصار بي بهانه
بمون كنارم از دوربازم صدام كن از دور
پشت حصار شعله بشين نگام كن از دور
اقيانوس
با تو شروع می شوم
تمام لحظه ها رو ميشكنم تمام خاطراتو دوره مي كنم تا فوراني قوي از ترانه پيدا كنم اما انگار لحظه با من قهر است خاطرات از بين رفتن وهوا هواي ترانه نيست . شب گويي هاي خود را ميشكافم تا اين لحظه ي خشكيده وبي ترانه را با رود هاي جريان يافته ي قديمي تر كنم.در اين بحران به ترانه اي مي رسم كه در پاييز سال قبل با آن كاغذم را لبريز كرده ام.
شروع كن
شروع كن به گفتن شروع كن كه خستم
شروع كن عزيزم كنارت نشستم
شروع كن به بودن شروع كن به ديدن
نگا كن به خورشيد بيا تا رسيدن
غروبي گرفته دلم بي ترانه
چه حس غريبي به چشمام روانه
چه بغض عجيبي چشامو گرفته
تو عمق وجودم صدامو گرفته
شروع كن كه ديره سرا پا نيازم
شروع كن كه از تو ترانه بسازم
شروع كن دوباره دلم بي قراره
شروع كن به فرياد كه ترسي نداره
شروع كن كه گريه تو چشمام اسيره
شروع كن به گفتن كه گريم بگيره
اقيانوس
از تو و فقط از تو شعر ميرويد
تبعيدي
من خاصيت دردم وقتيكه غزل پوشم
وقتي كه از اين لحظه يك حادثه مي نوشم
مي نوشم از اين لحظه يك جام پر از گريه
مستانه پر از اندوه من خاصيت دردم
من خاطره مي سازم در حوصله ي فردا
از فاجعه ي امروز هر لحظه كه دل سردم
تبعيديه تاريخم در اين قفس مبهم
مي پيچمو مي پيچم بر دور شب درهم
وقتي كه نگاه شب از حادثه لبريزه
مردوديه اين دنياست هر كس كه به پا خيزه
اين عاقبت درده وقتيكه غزل پوشي
وقتي كه از اين لحظه يك حادثه مي نوشي
مستانه به رستاخيز مي آيم و دلگيرم
مي آيم و سرشارم مي آيم و مي ميرم
فقط ترانه بود
اقيانوس
کلام آهنگين دل
گاهی انسان بر بام ترانه می ايستد ولی نمی تواند پرنده ی خسته ی دلش را آزاد کند
وگرفتگی اش را فرياد بزند باری ترانه ای که می خوانيد در همين تنگنا ودر ژانر اجتمايی به روی کا غذ کشانده ام.
تو بگو كه ما بدونيم
تو بگو كدوم حماقت ما رو تا اينجا كشونده
تو بگو كه ما بدونيم چه كسي مارو سوزونده
آخه كي ميگه كه دنيا واسه ما همينو ساخته
كه بشينيمو بسوزيم مثه يك هميشه باخته
چرا محكوم غروبيم چرا از ستاره خالي
ما كه از بطن طلوعيم زاده ي همون حوالي
مگه از ما چي مي مومنه جز همين چند خط ترانه
پس نزارين اين ترانه بشه مردود بهانه
مي سوزه نسل من و تو مي سوزه درياي مواج
ما مي گيم چرا شكستن ما مي ريم تا ته معراج
اگه دنيامون يتيمه ما هنوز پر التهابيم
مي نويسيم تا قيامت ما پر از شعراي نابيم
واسه ما خطر ثوابه هر ترانه جون پناه
ما پر از ميل پريدن نمي شينيم كه گناه
تونذار قلم بسوزه آخه ما اوج خروشيم
تا بتونيم مي نويسيم رخت هر دردو مي پوشيم
مگه از ما چي مي مومنه جز همين چند خط ترانه
پس نزارين اين ترانه بشه مردود بهانه
اقيانوس






